جنگهای ناپلئونی مجموعهای از جنگهای بزرگ و بههمپیوسته بود که از ۱۸۰۳ تا ۱۸۱۵ میان امپراتوری نخست فرانسه به رهبری ناپلئون بناپارت و متحدان متغیر آن از یک سو و مجموعهای از ائتلافهای اروپایی از سوی دیگر جریان داشت. بریتانیا تقریباً در سراسر دوره در جنگ با فرانسه باقی ماند و دولتهایی چون امپراتوری اتریش، امپراتوری روسیه، پروس، سوئد، اسپانیا و پرتغال در مقاطع مختلف به ائتلافهای ضد فرانسه پیوستند. اتحادها ثابت نبودند و شماری از دولتها پس از شکست یا تغییر شرایط سیاسی جبهه عوض کردند. جنگها در اروپا متمرکز بودند، اما رقابت دریایی و استعماری آنها اقیانوس اطلس، مدیترانه، بالتیک، کارائیب و دیگر بخشهای جهان را نیز دربر گرفت.
جنگهای ناپلئونی از نظر زمانی و تاریخی ادامهٔ مستقیم جنگهای انقلاب فرانسه بودند که از ۱۷۹۲ آغاز شده بود. صلح آمین در مارس ۱۸۰۲ برای مدتی کوتاه جنگ میان فرانسه و بریتانیا را متوقف کرد، اما رقابت بر سر مالت، نفوذ فرانسه در هلند، ایتالیا و سوئیس، توسعهٔ قدرت فرانسه در اروپا و نگرانی بریتانیا از برنامههای فرادریایی ناپلئون صلح را فرسوده کرد. بریتانیا در ۱۸ مه ۱۸۰۳ دوباره به فرانسه اعلان جنگ کرد و دورهای آغاز شد که تا شکست نهایی ناپلئون و پیمان دوم پاریس در ۲۰ نوامبر ۱۸۱۵ ادامه یافت.
این جنگها ساختار سیاسی اروپا را عمیقاً دگرگون کردند. امپراتوری مقدس روم در ۱۸۰۶ منحل شد، دولتهای متعدد آلمان و ایتالیا سازمانی تازه یافتند، دوکنشین ورشو پدید آمد، پادشاهیهای جدیدی زیر نفوذ فرانسه تشکیل شدند و ارتشهای بزرگ مبتنی بر سربازگیری گسترده در مقیاسی کمسابقه به میدان رفتند. شکست حملهٔ فرانسه به روسیه در ۱۸۱۲ موازنهٔ نظامی را تغییر داد و در ۱۸۱۳ و ۱۸۱۴ نیروهای ائتلاف به قلب امپراتوری ناپلئون پیش رفتند. بازگشت کوتاه ناپلئون در ۱۸۱۵ با شکست در نبرد واترلو پایان یافت. کنگره وین سپس بخش بزرگی از نقشهٔ سیاسی اروپا را بازطراحی کرد و چارچوبی برای همکاری میان قدرتهای بزرگ پدید آورد که بعدها با عنوان کنسرت اروپا شناخته شد.
زمینه و آغاز جنگ

انقلاب فرانسه ساختار داخلی فرانسه و مناسبات این کشور با دولتهای اروپایی را دگرگون کرد. جنگ میان فرانسهٔ انقلابی و اتریش و پروس در ۱۷۹۲ آغاز شد و به تشکیل ائتلافهای گستردهتر انجامید. ارتشهای انقلاب با اتکا به سربازگیری انبوه، بسیج منابع کشور و ارتقای افسران بر پایهٔ توانایی، شیوهٔ جنگ فرانسه را تغییر دادند. تا پایان دههٔ ۱۷۹۰ جمهوری فرانسه بلژیک را ضمیمه کرده بود، نفوذ خود را به کرانهٔ چپ راین گسترش داده بود و جمهوریهای وابستهای در هلند، سوئیس و ایتالیا ایجاد کرده بود.
ناپلئون بناپارت در همین جنگها به شهرت رسید. لشکرکشی ایتالیا در ۱۷۹۶ و ۱۷۹۷ جایگاه او را در ارتش و سیاست فرانسه تقویت کرد. لشکرکشی فرانسه به مصر و سوریه در ۱۷۹۸ با هدف تهدید منافع بریتانیا در مسیر هند آغاز شد، اما موفقیت دریایی بریتانیا در نبرد نیل ارتباط ارتش فرانسه با اروپا را دشوار کرد. ناپلئون در ۱۷۹۹ به فرانسه بازگشت و در کودتای ۱۸ برومر حکومت دیرکتوار را سرنگون کرد. او در مقام کنسول نخست قدرت اجرایی را متمرکز ساخت و در ۱۸۰۴ با عنوان «امپراتور فرانسویان» تاجگذاری کرد.
پیروزی فرانسه بر اتریش در نبرد مارنگو در ژوئن ۱۸۰۰ و پیروزی ژان ویکتور مورو در هوهنلیندن موقعیت ائتلاف دوم را متزلزل کرد. اتریش با پیمان لونویل در ۱۸۰۱ صلح کرد. بریتانیا و فرانسه نیز در مارس ۱۸۰۲ پیمان آمین را امضا کردند. این توافق برای نخستین بار از ۱۷۹۳ صلح عمومی موقتی در اروپا ایجاد کرد، اما اختلافهای اصلی دو قدرت پابرجا ماندند.
در سال پس از پیمان، فرانسه نفوذ خود را در جمهوری باتاو، جمهوری ایتالیا و سوئیس گسترش داد. بریتانیا نیز تخلیهٔ مالت را که در پیمان آمین پیشبینی شده بود به تأخیر انداخت. هر دو دولت رفتار طرف مقابل را تهدیدی برای امنیت و اعتبار خود میدیدند. پژوهش جان گرینجر دربارهٔ صلح آمین نشان میدهد که فروپاشی آن حاصل مجموعهای از بحرانهای دیپلماتیک و راهبردی بود و مسئلهٔ مالت مهمترین موضوع فوری در هفتههای پایانی صلح شد. بریتانیا در ۱۸ مه ۱۸۰۳ اعلان جنگ کرد. ناپلئون در پاسخ ارتشی بزرگ را در بولونی برای حملهٔ احتمالی به بریتانیا گرد آورد، اما برتری نیروی دریایی بریتانیا و تشکیل ائتلاف تازه برنامهٔ تهاجم از کانال مانش را بینتیجه گذاشت.
برتری فرانسه و جنگهای ائتلافی

ائتلاف سوم و استرلیتز
در ۱۸۰۵ بریتانیا، روسیه، اتریش و چند دولت دیگر ائتلاف سوم را تشکیل دادند. ناپلئون ارتشی را که برای حمله به بریتانیا در ساحل کانال گرد آورده بود با سرعت به سوی راین و دانوب حرکت داد. سازمان ارتش فرانسه بر سپاههایی استوار بود که هر یک برای مدتی توان عملیات مستقل داشتند و میتوانستند با حرکت در مسیرهای جداگانه به سرعت در نقطهای تعیینکننده متمرکز شوند. این ساختار و سرعت حرکت ارتش امکان داد نیروهای اتریشی ژنرال کارل ماک در اولم محاصره شوند و بخش بزرگی از آنان در اکتبر تسلیم شوند.
همزمان در دریا، ناوگان بریتانیا به فرماندهی هوراشیو نلسون در ۲۱ اکتبر ناوگان مشترک فرانسه و اسپانیا را در نبرد ترافالگار شکست داد. نلسون در نبرد کشته شد، اما پیروزی بریتانیا امکان اجرای طرح حملهٔ مستقیم فرانسه به جزایر بریتانیا را از میان برد. اهمیت ترافالگار در تاریخنگاری جدید تنها به همان روز محدود نمیشود. جنگ دریایی پس از ۱۸۰۵ ادامه یافت و بریتانیا برای حفظ محاصره، حفاظت از تجارت و گسترش عملیات خود در مدیترانه و مستعمرات به نیروی دریایی نیاز داشت.
ناپلئون در خشکی به پیشروی ادامه داد و در نوامبر وین را تصرف کرد. در ۲ دسامبر ۱۸۰۵ ارتشهای فرانسه، روسیه و اتریش در استرلیتز با یکدیگر روبهرو شدند. ناپلئون با تمرکز نیرو در مرکز میدان، ارتش متحدان را شکست داد و ائتلاف سوم عملاً فروپاشید. اتریش در پیمان پرسبورگ قلمروهای مهمی را واگذار کرد و از ائتلاف خارج شد.
پیامدهای سیاسی این پیروزی فراتر از اتریش بود. ناپلئون در ۱۸۰۶ گروهی از دولتهای آلمانی را در کنفدراسیون راین سازمان داد. فرانتس دوم در اوت همان سال از عنوان امپراتور مقدس روم صرف نظر کرد و امپراتوریای که نزدیک به یک هزاره در اروپای مرکزی وجود داشت منحل شد. امپراتوری اتریش پیش از این رویداد و در ۱۸۰۴ تأسیس شده بود و انحلال امپراتوری مقدس روم به تغییر نام آن منجر نشد.
ائتلاف چهارم و تیلسیت
گسترش نفوذ فرانسه در آلمان، پروس را که در جنگ ائتلاف سوم بیطرف مانده بود به رویارویی کشاند. جنگ ائتلاف چهارم در پاییز ۱۸۰۶ آغاز شد. ارتش پروس که آوازهٔ نظامی آن همچنان بر میراث فردریک بزرگ استوار بود، در ۱۴ اکتبر در نبردهای ینا و آورشتت شکست سختی خورد. نیروهای فرانسه چند هفته بعد وارد برلین شدند و سازمان نظامی و سیاسی پروس برای مدتی فروپاشید.
جنگ در زمستان ۱۸۰۶ و ۱۸۰۷ به لهستان و پروس شرقی منتقل شد. نبرد ایلائو در فوریه نتیجهٔ روشنی نداشت و از خونینترین نبردهای دوره بود. فرانسه در ژوئن در فریدلند ارتش روسیه را شکست داد و الکساندر یکم وارد مذاکره شد. پیمانهای تیلسیت در ژوئیهٔ ۱۸۰۷ فرانسه را به قدرت مسلط اروپای قارهای تبدیل کردند. پروس نزدیک به نیمی از جمعیت و قلمرو خود را از دست داد و از بخشهایی از سرزمینهای لهستانی آن دوکنشین ورشو تشکیل شد.
تیلسیت در ظاهر همکاری میان فرانسه و روسیه را برقرار کرد، اما منافع دو امپراتوری در اروپای شرقی، بالتیک، بالکان و مسئلهٔ لهستان به آسانی قابل سازگاری نبود. همزمان شکست پروس موجی از اصلاحات اداری، نظامی و اجتماعی را در این کشور برانگیخت. اصلاحگران پروسی کوشیدند نظام فرماندهی، آموزش افسران، سربازگیری و ساختار دولت را برای رقابت با فرانسه بازسازی کنند. این اصلاحات در جنگهای ۱۸۱۳ و ۱۸۱۴ اهمیت آشکاری یافتند.
جنگ دریایی، نظام قارهای و گسترش جغرافیایی جنگ

ناتوانی در شکست نظامی بریتانیا در دریا، ناپلئون را به جنگ اقتصادی سوق داد. فرمان برلین در نوامبر ۱۸۰۶ پایهٔ نظام قارهای را ایجاد کرد و ورود کالاهای بریتانیایی به بندرهای تحت کنترل یا نفوذ فرانسه را ممنوع ساخت. بریتانیا نیز با مجموعهای از فرمانهای دریایی محدودیتهای گستردهای بر تجارت کشورهای بیطرف با فرانسه اعمال کرد. هر دو طرف میکوشیدند شبکهٔ اقتصادی و تجاری طرف مقابل را مختل کنند و در نتیجه بازرگانان و دولتهای بیطرف نیز درگیر رقابت شدند.
اجرای نظام قارهای به یکی از محرکهای اصلی گسترش جغرافیایی امپراتوری فرانسه تبدیل شد. هر بندری که از محدودیتهای تجاری سرپیچی میکرد میتوانست راهی برای ورود کالاهای بریتانیایی به اروپا باشد. فرانسه به همین دلیل فشار خود را بر هلند، دولتهای آلمان، ایتالیا، پرتغال و در نهایت روسیه افزایش داد. پادشاهی هلند در ۱۸۱۰ مستقیماً به فرانسه ضمیمه شد و بخشهای بزرگی از ساحل دریای شمال نیز زیر ادارهٔ مستقیم امپراتوری قرار گرفتند.
قدرت دریایی بریتانیا امکان داد لندن جنگ را در مقیاسی فراتر از میدانهای زمینی اروپا ادامه دهد. نیروی دریایی از تجارت و مستعمرات محافظت میکرد، مستعمرات دشمن را تصرف میکرد و امکان انتقال نیرو و تدارکات به پرتغال و اسپانیا را فراهم میساخت. جنگهای دریایی و استعماری در کارائیب، اقیانوس هند، مدیترانه و اطلس بخشی از رقابت جهانی دو امپراتوری بودند. به همین دلیل پژوهشهای جدید جنگهای ناپلئونی را در پیوند با تاریخ امپراتوریهای اروپایی و اقتصاد جهانی نیز بررسی میکنند.
شمال اروپا نیز مستقیماً از جنگ تأثیر گرفت. حملهٔ بریتانیا به کپنهاگ در ۱۸۰۷ و تصرف ناوگان دانمارک، دانمارک-نروژ را به اتحاد با فرانسه سوق داد. سوئد پس از دورههایی از جنگ با فرانسه و روسیه، فنلاند را در ۱۸۰۹ به روسیه واگذار کرد. انتخاب ژان باتیست برنادوت، مارشال پیشین ناپلئون، به ولیعهدی سوئد در ۱۸۱۰ مسیر سیاسی تازهای ایجاد کرد. برنادوت در ۱۸۱۳ به ائتلاف علیه ناپلئون پیوست و سیاست او در پایان جنگ به انتقال نروژ از پادشاه دانمارک و شکلگیری اتحاد سوئد و نروژ کمک کرد.
رقابت دریایی بریتانیا و فرانسه همچنین بر روابط با ایالات متحده اثر گذاشت. محدودیتهای دو قدرت بر کشتیرانی بیطرف، بازرسی کشتیها و سیاست بریتانیا در به خدمت گرفتن اجباری دریانوردان از عوامل اصلی تنش میان ایالات متحده و بریتانیا بودند که سرانجام به جنگ ۱۸۱۲ انجامید. آن جنگ در تاریخ سیاسی خود یک درگیری مستقل بود، اما زمینهٔ بینالمللی آن با جنگ گستردهتر بریتانیا و فرانسه ارتباط مستقیم داشت.
جنگ شبهجزیره و ائتلاف پنجم
پرتغال به دلیل روابط دیرینه با بریتانیا از اجرای کامل نظام قارهای خودداری کرد. فرانسه و اسپانیا در ۱۸۰۷ بر سر عبور نیروهای فرانسوی برای اشغال پرتغال توافق کردند. ارتش فرانسه وارد شبهجزیره شد و خاندان سلطنتی پرتغال با پشتیبانی نیروی دریایی بریتانیا به برزیل رفت. ناپلئون در ۱۸۰۸ از بحران داخلی خاندان بوربون اسپانیا استفاده کرد، کارلوس چهارم و فردیناند هفتم را در بایون وادار به کنارهگیری کرد و برادرش ژوزف بناپارت را بر تخت اسپانیا نشاند.
قیام ۲ مه ۱۸۰۸ در مادرید و شورشهای بعدی سراسر اسپانیا را فرا گرفت. حکومت ژوزف نتوانست اقتدار پایدار بر کشور برقرار کند. ارتشهای منظم اسپانیا در کنار نیروهای محلی و گروههای چریکی جنگیدند و پرتغال به پایگاه اصلی ارتش بریتانیا تبدیل شد. آرتور ولزلی به تدریج ارتش مشترک بریتانیایی و پرتغالی قدرتمندی ایجاد کرد. این جنگ صدها هزار سرباز فرانسوی را برای سالها در شبهجزیره درگیر نگه داشت و هزینهٔ انسانی و اقتصادی بزرگی بر اسپانیا و پرتغال تحمیل کرد.
جنگ شبهجزیره شکلهای متنوعی از خشونت را در بر داشت. ارتشهای منظم، چریکها، نیروهای محلی و غیرنظامیان در محیطی جنگیدند که خطوط روشن جبهه در بسیاری مناطق وجود نداشت. غارت، مصادرهٔ مواد غذایی، اقدامات تلافیجویانه، قحطی و اختلال در کشاورزی و تجارت زندگی غیرنظامیان را تحت تأثیر قرار داد. خود واژهٔ «چریک» از واژهٔ اسپانیایی guerrilla در جریان همین جنگ وارد کاربرد گستردهٔ زبانهای اروپایی شد.
در ۱۸۰۹ اتریش با امید بهرهگیری از گرفتاری فرانسه در اسپانیا ائتلاف پنجم را تشکیل داد و به باواریا حمله کرد. ناپلئون به سرعت به اروپای مرکزی بازگشت و نیروهای اتریشی را عقب راند. در مه، ارتش او در نبرد آسپرن-اسلینگ هنگام عبور از دانوب با شکستی جدی روبهرو شد. این نخستین شکست بزرگ ناپلئون در یک نبرد میدانی از زمان رسیدن به امپراتوری بود و نشان داد ارتش فرانسه شکستناپذیر نیست.
ناپلئون در ژوئیه ارتش بزرگتری گرد آورد و در نبرد واگرام اتریش را شکست داد. آتشبس زنایم و سپس پیمان شونبرون اتریش را از جنگ خارج کرد و قلمروهای بیشتری از آن گرفت. امپراتور فرانسه در ۱۸۱۰ برای تقویت رابطهٔ سیاسی با هابسبورگها با ماری لوئیز اتریش، دختر امپراتور فرانتس یکم، ازدواج کرد. این پیوند در ظاهر جایگاه ناپلئون را در میان دودمانهای سلطنتی اروپا تقویت کرد، اما ائتلاف میان فرانسه و اتریش پایدار نماند.
امپراتوری ناپلئون و دولتهای وابسته
در اوج قدرت ناپلئون، فرانسه تنها از طریق الحاق مستقیم قلمرو گسترش نیافته بود. شبکهای از پادشاهیها و دولتهای متحد یا وابسته، از اسپانیا و ناپل تا هلند، وستفالن، ایتالیا و دوکنشین ورشو، بخش بزرگی از اروپا را به نظام امپراتوری فرانسه پیوند میداد. اعضای خاندان بناپارت و فرماندهان نزدیک به ناپلئون بر چندین تاج و تخت قرار گرفتند و دولتهای عضو کنفدراسیون راین نیز از حمایت فرانسه برخوردار بودند.
این نظام هزینههای سنگینی بر دولتهای تابع تحمیل میکرد. آنان باید مالیات، مواد غذایی، اسب، تجهیزات و سرباز برای جنگهای فرانسه فراهم میکردند. دوکنشین ورشو، پادشاهی ایتالیا و دولتهای آلمانی هزاران سرباز برای لشکرکشی روسیه فرستادند. چنین تعهداتی فشار مالی و اجتماعی را افزایش میداد و در برخی مناطق به فرار از خدمت، مقاومت و نارضایتی منجر میشد.
حکومت ناپلئونی همزمان اصلاحات حقوقی و اداری گستردهای را به بخشهایی از اروپا منتقل کرد. لغو یا محدود شدن امتیازات فئودالی، برابری حقوقی بیشتر، اصلاح دستگاه قضایی، آزادی دینی در بعضی مناطق، ثبت مدنی و اصول برگرفته از قانون مدنی فرانسه در بلژیک، راینلند، ایتالیا، هلند و چند دولت وابسته گسترش یافت. دوام این اصلاحات پس از سقوط ناپلئون از منطقهای به منطقهٔ دیگر متفاوت بود، اما برخی از آنها تا میانهٔ سدهٔ نوزدهم یا پس از آن باقی ماندند.
گسترش اصلاحات و گسترش سلطهٔ سیاسی فرانسه با یکدیگر همراه بودند. در مناطقی که قوانین تازه حقوق فردی یا فرصتهای اقتصادی بیشتری ایجاد میکردند، سربازگیری، مالیات و دخالت اداری فرانسه میتوانست همان زمان نارضایتی تولید کند. در نتیجه واکنش به حکومت ناپلئونی طیفی از همکاری، سازگاری و بهرهبرداری از اصلاحات تا مقاومت مسلحانه و ملیگرایی ضد فرانسوی را دربر میگرفت.
لشکرکشی روسیه

روابط فرانسه و روسیه پس از تیلسیت به تدریج رو به وخامت گذاشت. نظام قارهای به تجارت روسیه آسیب میزد و سن پترزبورگ اجرای محدودیتهای تجاری را کاهش داد. اختلاف بر سر گسترش دوکنشین ورشو، سیاست فرانسه در اروپای مرکزی و رقابت دو امپراتوری نیز بر تنش افزود. ناپلئون در ۱۸۱۱ و ۱۸۱۲ نیروی عظیمی برای وادار کردن روسیه به پذیرش دوبارهٔ نظام سیاسی و اقتصادی مورد نظر خود گرد آورد.
ارتش بزرگ در ژوئن ۱۸۱۲ از رود نیمن عبور کرد. این نیرو از فرانسویان و دهها هزار سرباز لهستانی، آلمانی، ایتالیایی، هلندی و دیگر متحدان تشکیل شده بود. اندازهٔ بیسابقهٔ ارتش خود مشکلات عظیمی برای تهیهٔ غذا، علوفه و حمل تدارکات ایجاد میکرد. ارتش روسیه از نبرد تعیینکنندهٔ زودهنگام پرهیز کرد و در مسیر عقبنشینی بخشی از منابع قابل استفادهٔ دشمن را از میان برد. بیماری، فرسودگی، گرما و کمبود تدارکات حتی پیش از رسیدن زمستان به کاهش شدید شمار نیروهای ناپلئون انجامید.
پس از نبرد اسمولنسک، دو طرف در ۷ سپتامبر در نبرد بورودینو در غرب مسکو روبهرو شدند. نبرد با تلفات بسیار سنگین هر دو ارتش پایان یافت و روسها میدان را ترک کردند، اما ارتش آنان نابود نشد. ناپلئون در ۱۴ سپتامبر وارد مسکو شد. شهر تا حد زیادی تخلیه شده بود و آتشسوزی گسترده بخشهای بزرگی از آن را ویران کرد. علت و مسئولیت آتشسوزی در منابع و پژوهشهای تاریخی یکسان گزارش نشده است. ناپلئون چند هفته در انتظار پیشنهاد صلح الکساندر ماند، اما چنین پیشنهادی نرسید.
عقبنشینی از مسکو در اکتبر آغاز شد. ارتش فرانسه ناچار شد بخش بزرگی از مسیر ویرانشدهٔ پیشین را دوباره طی کند. سرمای شدید در هفتههای بعد بر بحران تدارکاتی افزود و نیروهای روسی، قزاقها و واحدهای سبک به ستونهای عقبنشسته حمله میکردند. عبور دشوار از رود برزینا در اواخر نوامبر بخشی از ارتش را نجات داد، اما ارتشی که از روسیه خارج شد تنها بخش کوچکی از نیروی عظیم آغاز لشکرکشی بود. تلفات شامل کشتهشدگان میدان جنگ، اسیران، مجروحان و شمار بزرگی از مردانی بود که در اثر بیماری، گرسنگی، فرسودگی و سرما از میان رفتند.
شکست ۱۸۱۲ نقطهٔ عطف جنگها بود. ناپلئون هنوز منابع گستردهٔ فرانسه را در اختیار داشت و توانست ارتش تازهای تشکیل دهد، اما بخش بزرگی از نیروهای باتجربه، اسبها و افسران خود را از دست داده بود. روسیه اکنون آمادگی داشت جنگ را به اروپای مرکزی منتقل کند و دولتهایی که تا آن زمان از روی اجبار یا مصلحت در نظام فرانسه مانده بودند فرصت تازهای برای تغییر جبهه یافتند.
ائتلاف ششم و سقوط امپراتوری

پروس در آغاز ۱۸۱۳ به روسیه پیوست و با صدور فراخوانهای بسیج، نیروهای ارتش و شبهنظامیان را گسترش داد. بریتانیا حمایت مالی از ائتلاف را ادامه داد. ناپلئون ارتشی تازه تشکیل داد و در لوتسن و باوتسن بر روسها و پروسیها پیروز شد، اما کمبود سوارهنظام باتجربه امکان تبدیل این پیروزیها به نابودی ارتش دشمن را کاهش داد. دو طرف در ژوئن آتشبس کردند و از این فرصت برای بازسازی نیروهای خود استفاده کردند.
اتریش ابتدا میان فرانسه و ائتلاف میانجیگری کرد. مذاکرات صلح نتیجه نداد و در اوت اتریش نیز به روسیه، پروس، بریتانیا و سوئد پیوست. فرماندهان ائتلاف راهبردی اتخاذ کردند که در آن ارتشهای بزرگ تا حد امکان از نبرد مستقیم با خود ناپلئون پرهیز میکردند و به نیروهای تحت فرمان مارشالهای او حمله میبردند. ناپلئون در درسدن پیروز شد، اما ارتشهای تابع او در چند جبهه شکست خوردند و حلقهٔ متحدانش ضعیف شد.
نبرد تعیینکننده در ۱۶ تا ۱۹ اکتبر ۱۸۱۳ در لایپزیگ رخ داد. ارتشهای روسیه، اتریش، پروس و سوئد با نیروهای ناپلئون درگیر شدند و پس از چهار روز جنگ فرانسه ناچار به عقبنشینی شد. چند دولت آلمانی متحد فرانسه جبهه عوض کردند و کنفدراسیون راین فروپاشید. ناپلئون نیروهایش را به غرب راین عقب برد و بخش اعظم سلطهٔ فرانسه بر آلمان از میان رفت.
در زمستان ۱۸۱۳ و ۱۸۱۴ ارتشهای ائتلاف از راین عبور کردند و وارد فرانسه شدند. ناپلئون در لشکرکشی فرانسه چند پیروزی تاکتیکی چشمگیر به دست آورد و با نیرویی کوچکتر بارها ارتشهای دشمن را عقب زد، اما برتری عددی ائتلاف و فشار همزمان از چند جهت امکان بازسازی موقعیت راهبردی را از او گرفت. ولینگتون نیز از اسپانیا وارد جنوب فرانسه شده بود و دولتهای متحد بر ادامهٔ جنگ تا سقوط حکومت ناپلئون توافق داشتند.
پاریس در ۳۱ مارس ۱۸۱۴ به نیروهای ائتلاف تسلیم شد. ناپلئون در ۶ آوریل از سلطنت کنارهگیری کرد و پیمان فونتنبلو در ۱۱ آوریل شرایط کنارهگیری و تبعید او را تعیین کرد. او حاکمیت کوچک جزیرهٔ الب را دریافت کرد و خاندان بوربون با لویی هجدهم به سلطنت فرانسه بازگشت. پیمان نخست پاریس در ۳۰ مه روابط فرانسه و قدرتهای ائتلاف را تنظیم کرد و نمایندگان دولتهای اروپا برای حل مسائل گستردهتر قاره در کنگره وین گرد آمدند.
صد روز و واترلو

ناپلئون اقامت طولانی در الب نداشت. اختلاف در کنگره وین، نارضایتی بخشی از ارتش و جامعهٔ فرانسه از بازگشت بوربونها و نگرانی او دربارهٔ آیندهٔ سیاسی خود زمینهٔ تصمیم به بازگشت را فراهم کردند. او در ۱ مارس ۱۸۱۵ در ساحل فرانسه فرود آمد و در مسیر پاریس نیروهای فرستادهشده برای بازداشتش به او پیوستند. لویی هجدهم پایتخت را ترک کرد و ناپلئون در ۲۰ مارس وارد پاریس شد.
قدرتهای حاضر در وین بازگشت او را نپذیرفتند و بریتانیا، پروس، روسیه و اتریش ائتلاف هفتم را تشکیل دادند. ارتشهای متفقین در چند جبهه آمادهٔ حرکت به سوی فرانسه بودند. ناپلئون تصمیم گرفت پیش از تجمع کامل نیروها به ارتش بریتانیایی و متحد آن به فرماندهی ولینگتون و ارتش پروس به فرماندهی بلوشر در بلژیک حمله کند.
در ۱۶ ژوئن فرانسه پروس را در لیگنی شکست داد، اما نتوانست ارتش بلوشر را نابود کند. همان روز نیروهای ولینگتون در کاتر برا در برابر بخش دیگری از ارتش فرانسه مقاومت کردند. دو روز بعد، در ۱۸ ژوئن، ناپلئون در نبرد واترلو به ارتش ولینگتون حمله کرد. نیروهای بریتانیایی، هلندی، بلژیکی و آلمانی ساعتها مواضع خود را حفظ کردند و ورود واحدهای پروسی در بعدازظهر فشار فزایندهای بر جناح فرانسه وارد کرد.
آخرین حملهٔ گارد امپراتوری در عصر شکست خورد و ارتش فرانسه از میدان گریخت. ناپلئون در ۲۲ ژوئن برای دومین بار از سلطنت کنارهگیری کرد. او قصد داشت به ایالات متحده برود، اما محاصرهٔ بنادر فرانسه این راه را بست و در ۱۵ ژوئیه خود را در اختیار بریتانیا قرار داد. متفقین او را به جزیرهٔ دورافتادهٔ سنت هلن در اقیانوس اطلس جنوبی فرستادند و او تا زمان مرگ در ۱۸۲۱ در آنجا ماند.
پیمان دوم پاریس در ۲۰ نوامبر ۱۸۱۵ شرایط سختتری نسبت به پیمان سال پیش بر فرانسه تحمیل کرد. مرزهای کشور محدودتر شد، فرانسه موظف به پرداخت غرامت شد و برای چند سال نیروهای متفقین در بخشهایی از خاک آن مستقر شدند. همان روز قدرتهای بزرگ ترتیبات سیاسی و امنیتی پس از جنگ را نیز تثبیت کردند.
شیوهٔ جنگ، ارتشها و جامعه
جنگهای ناپلئونی از بسیاری جهات میراث نظامی انقلاب فرانسه را ادامه دادند. سربازگیری اجباری امکان تشکیل ارتشهایی بسیار بزرگتر از ارتشهای حرفهای سدهٔ هجدهم را فراهم کرد. ارتش فرانسه زیر نظر ناپلئون از ساختار سپاه استفاده میکرد و هر سپاه معمولاً ترکیبی از پیادهنظام، سوارهنظام و توپخانه داشت. این سازمان به فرماندهان اجازه میداد نیروها در مسیرهای جداگانه حرکت کنند و هنگام نبرد متمرکز شوند. سرعت حرکت، تمرکز نیرو در نقطهٔ تعیینکننده و استفادهٔ گسترده از توپخانه از ویژگیهای عملیات موفق فرانسه در سالهای نخست بودند.
دشمنان فرانسه نیز در طول جنگ تغییر کردند. شکستهای اتریش و پروس انگیزهٔ اصلاح نظامی ایجاد کرد. پروس نظام آموزش افسران، سازمان ارتش و رابطهٔ ارتش با جامعه را بازسازی کرد. اتریش نیز در ۱۸۰۹ ارتشی اصلاحشده به میدان آورد. روسیه تجربهٔ جنگهای متعدد با فرانسه را در سازمان و فرماندهی خود جذب کرد و بریتانیا ارتشی کوچکتر اما حرفهای را با قدرت دریایی، منابع مالی و یارانه به دولتهای ائتلافی ترکیب کرد. تا ۱۸۱۳ برتری سازمانی که فرانسه در آغاز دوره داشت به میزان زیادی کاهش یافته بود.
تدارکات محدودیت بنیادی همهٔ ارتشها بود. صدها هزار سرباز و اسب به حجم عظیمی از غذا، علوفه، مهمات و وسایل حمل نیاز داشتند. ارتشها بخش بزرگی از نیاز خود را از سرزمینهایی که از آن عبور میکردند تأمین میکردند. این شیوه در مناطق پرجمعیت اروپای مرکزی میتوانست حرکت سریع را ممکن سازد، اما در اسپانیا، لهستان و روسیه با دشواریهای بزرگ روبهرو شد. مصادرهٔ مواد غذایی و دام نیز بار جنگ را مستقیماً بر دوش مردم محلی قرار میداد.
جنگ تجربهٔ غیرنظامیان را نیز دگرگون کرد. اشغال، سربازگیری، مالیات، کمبود مواد غذایی، غارت، بیماری و آوارگی در مناطق مختلف شدت متفاوتی داشتند. شبهجزیرهٔ ایبری از شدیدترین و طولانیترین خشونتها رنج برد. در اروپای مرکزی نیز مناطقی بارها میان ارتشهای مختلف دستبهدست شدند. جنگ بر زنان، خانوادههای سربازان، اسیران جنگی، صنعتگران و شبکههای تجارت اثر گذاشت و پژوهشهای جدید به همین تجربههای اجتماعی در کنار عملیات نظامی توجه بیشتری نشان میدهند.
تلفات و مسئلهٔ «جنگ تمامعیار»
تعیین شمار کل کشتهشدگان جنگهای ناپلئونی دشوار است. ثبت آماری ارتشها ناقص بود و منابع همیشه میان کشتهشدگان میدان جنگ، مرگ ناشی از زخم، بیماری، گرسنگی، سرما، مفقودشدگان و اسیران تفاوت روشنی نمیگذارند. آمار غیرنظامیان از این هم نامطمئنتر است. تیری لنتس تأکید میکند که برآورد دقیق مجموع تلفات با منابع موجود ممکن نیست و اعداد بسیار متفاوتی در آثار تاریخی ارائه شدهاند.
بیماری در بسیاری از لشکرکشیها از خود نبرد مرگبارتر بود. تیفوس، اسهال خونی و دیگر بیماریهای عفونی در اردوگاهها و مناطق جنگی گسترش مییافتند. در روسیه گرسنگی، فرسودگی و سرما نیز سهم بزرگی در نابودی ارتش مهاجم داشتند. اسپانیا و پرتغال علاوه بر تلفات نظامی با آسیبهای گستردهٔ غیرنظامی، بحران کشاورزی و خشونتهای محلی روبهرو شدند.
برخی تاریخنگاران جنگهای انقلاب و ناپلئون را گامی به سوی «جنگ تمامعیار» دانستهاند، زیرا دولتها جمعیت و اقتصاد را در مقیاسی گستردهتر برای جنگ بسیج کردند و مرز میان جامعه و ارتش کمرنگتر شد. این تعبیر محل بحث است. دیوید بل تأکید میکند که شدت بسیج و خشونت باید در کنار محدودیتهای فناوری، ظرفیت اداری دولتها و استمرار بسیاری از ویژگیهای جنگ سدهٔ هجدهم بررسی شود. کاربرد مفهوم جنگ تمامعیار برای این دوره از این رو بیشتر یک مسئلهٔ تاریخنگارانه است تا توصیفی مورد توافق همهٔ پژوهشگران.
پیامدهای سیاسی و اجتماعی
کنگره وین و نظم اروپایی
نمایندگان قدرتهای اصلی از سپتامبر ۱۸۱۴ در وین گرد آمدند. بازگشت ناپلئون از الب کار کنگره را متوقف نکرد و سند نهایی کنگره وین در ۹ ژوئن ۱۸۱۵، نه روز پیش از واترلو، امضا شد. اتریش، روسیه، پروس و بریتانیا بازیگران اصلی مذاکرات بودند و تالیران توانست فرانسهٔ بوربون را نیز دوباره در جمع قدرتهای بزرگ قرار دهد.
هدفهای کنگره شامل حل اختلافهای ارضی، محدود کردن امکان سلطهٔ دوبارهٔ یک قدرت بر قاره و ایجاد ترتیباتی بود که همکاری میان دولتهای بزرگ را تسهیل کند. فرانسه به مرزهایی محدودتر بازگردانده شد. پادشاهی متحد هلند در شمال فرانسه تشکیل شد. پروس بخشهایی از راینلند و وستفالن را به دست آورد. روسیه نفوذ خود را بر بخش بزرگی از لهستان تثبیت کرد. اتریش نفوذ گستردهای در ایتالیا به دست آورد و دولتهای آلمانی در کنفدراسیون آلمان سازمان یافتند.
نظام وین اغلب با مفهوم موازنه قدرت توضیح داده شده است، اما پژوهش پل شرودر بر اهمیت قواعد همکاری، مشورت و محدود کردن رقابت میان قدرتهای بزرگ نیز تأکید دارد. نشستهای بعدی و همکاری میان قدرتها پایهٔ آنچه بعدها «کنسرت اروپا» نامیده شد را شکل دادند. جنگ از اروپا ناپدید نشد و اختلافهای بزرگ نیز ادامه یافتند، اما قاره تا جنگ کریمه در دههٔ ۱۸۵۰ شاهد جنگ عمومی دیگری میان همهٔ قدرتهای اصلی نبود.
دولت، قانون و ملیگرایی
اشغال و حکومت فرانسه در بسیاری مناطق نهادهای قدیمی را دگرگون کرد. قانون مدنی، اصلاح دادگاهها، حذف برخی امتیازات رستهای، سکولار شدن املاک کلیسا، تغییر ادارهٔ محلی و برابری حقوقی در بخشهایی از اروپای غربی و مرکزی اجرا شدند. سقوط امپراتوری فرانسه همهٔ این تغییرات را معکوس نکرد. دولتهای پس از ۱۸۱۵ شماری از اصلاحات اداری و حقوقی دورهٔ ناپلئونی را حفظ کردند، زیرا برای ادارهٔ دولت متمرکز و اقتصاد جدید مفید بودند.
جنگها همچنین رشد شکلهای تازهای از هویت سیاسی و ملی را تسریع کردند. اشغال فرانسه در اسپانیا، پروس، تیرول، روسیه و دیگر مناطق مقاومتهایی پدید آورد که گاه با زبان میهن، ملت و آزادی بیان میشدند. این جنبشها یکسان نبودند و میتوانستند همزمان از وفاداری دودمانی، مذهب، منافع محلی و اندیشههای ملی تأثیر بگیرند. تجربهٔ حکومت ناپلئونی بعدها در تاریخنگاری ملی بسیاری از کشورهای اروپایی جایگاهی اساسی پیدا کرد.
انحلال امپراتوری مقدس روم و کاهش شمار دولتهای آلمانی ساختار سیاسی اروپای مرکزی را سادهتر کرد. کنفدراسیون راین پس از شکست ناپلئون از میان رفت، اما بازگشت کامل به وضع پیش از ۱۸۰۳ ممکن نبود. کنفدراسیون آلمان در ۱۸۱۵ با ۳۹ دولت تشکیل شد و مسئلهٔ آیندهٔ سیاسی آلمان در دهههای بعد به یکی از مسائل مرکزی اروپا تبدیل شد.
در ایتالیا نیز اصلاحات اداری، وحدت بخشهایی از شبهجزیره زیر حکومتهای مرتبط با فرانسه و تجربهٔ خدمت در نهادهای مشترک بر نسلهای بعدی اثر گذاشتند. دولتهای قدیمی در ۱۸۱۴ و ۱۸۱۵ تا حد زیادی بازگشتند، اما خاطرهٔ دورهٔ ناپلئونی در تحولات سیاسی سدهٔ نوزدهم و سرانجام وحدت ایتالیا حضور داشت.
بریتانیا و امپراتوریهای جهانی
پیروزی بر فرانسه جایگاه بریتانیا را به عنوان قدرت دریایی و مالی برجستهٔ جهان تقویت کرد. نیروی دریایی این کشور در طول بیش از یک دهه توانسته بود مسیرهای اقیانوسی، تجارت و انتقال نیرو را حفظ کند. تصرف برخی مستعمرات هلندی و فرانسوی، کنترل نقاط راهبردی دریایی و قدرت مالی لندن زمینهٔ گسترش نفوذ امپراتوری بریتانیا در سدهٔ نوزدهم را فراهم کرد.
روسیه نیز پس از ۱۸۱۲ و پیشروی تا پاریس در ۱۸۱۴ به یکی از تعیینکنندهترین قدرتهای سیاست اروپا تبدیل شد. اتریش با دیپلماسی کلمنس فون مترنیخ نقش مرکزی در نظم وین به دست آورد. پروس از شکست فاجعهبار ۱۸۰۶ با قلمرو بیشتر و نظام دولتی اصلاحشده بیرون آمد و موقعیت آن در راینلند پیامدهای مهمی برای تاریخ بعدی آلمان داشت.
فرانسه با وجود شکست و اشغال، از جمع قدرتهای بزرگ حذف نشد. دیپلماسی تالیران و تصمیم متحدان برای بازگرداندن فرانسه به نظام بینالمللی سبب شد این کشور در دهههای پس از جنگ دوباره یکی از بازیگران اصلی اروپا باشد. همین بازگشت نسبتاً سریع یکی از تفاوتهای اساسی نظم ۱۸۱۵ با صلحهای مبتنی بر حذف کامل دولت شکستخورده بود.
حافظه و تاریخنگاری
جنگهای ناپلئونی از همان آغاز موضوع حجم عظیمی از خاطرات، گزارشهای نظامی، آثار هنری و تاریخنگاری بودند. شخصیت ناپلئون بخش بزرگی از این ادبیات را به خود اختصاص داد و روایت جنگها در بسیاری کشورها با ساخت حافظهٔ ملی پیوند خورد. استرلیتز در فرانسه، واترلو در بریتانیا، جنگ ۱۸۱۲ در روسیه، جنگ آزادیبخش در آلمان و مقاومت شبهجزیره در اسپانیا هر یک به عناصر مهم فرهنگ تاریخی ملی تبدیل شدند.
تمرکز قدیمی بر نابغهٔ نظامی ناپلئون و نبردهای بزرگ در پژوهشهای جدید با مطالعهٔ دولتها، اقتصاد جنگ، سربازان عادی، زنان، غیرنظامیان، اسیران، بیماری، اشغال و مقاومت تکمیل شده است. تاریخنگاری جدید همچنین تأکید بیشتری بر ماهیت بینالمللی جنگها و نقش دولتهای متحد و دشمن فرانسه دارد. از این دیدگاه، تاریخ جنگهای ناپلئونی با زندگی شخصی ناپلئون یا تاریخ امپراتوری فرانسه یکسان نیست و روندهای سیاسی و اجتماعی گستردهتری را در اروپا و جهان دربر میگیرد.
دربارهٔ میراث سیاسی جنگها نیز اختلاف نظر وجود دارد. در برخی روایتها ناپلئون حامل اصول انقلاب و دولت مدرن به اروپا معرفی شده و در روایتهای دیگر بر استبداد، سربازگیری، غارت و سلطهٔ امپراتوری او تأکید شده است. پژوهش دربارهٔ دولتهای تابع نشان میدهد که این تجربهها میتوانستند همزمان وجود داشته باشند. اصلاحات حقوقی و اداری در بسیاری مناطق با فشار مالی، سربازگیری گسترده و محدودیت استقلال سیاسی همراه بودند.
جستارهای وابسته
منابع
- Broers; Dwyer, eds. (2022). The Cambridge History of the Napoleonic Wars, Volume 1: Politics and Diplomacy (in انگلیسی). Cambridge University Press. doi:10.1017/9781108334846. ISBN 9781108424370.
{{cite book}}: بیش از یک پارامتر|ویراستار1=and|نام خانوادگی ویراستار1=دادهشده است (کمک); بیش از یک پارامتر|ویراستار2=and|نام خانوادگی ویراستار2=دادهشده است (کمک)نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده) - Colson; Mikaberidze, eds. (2023). The Cambridge History of the Napoleonic Wars, Volume 2: Fighting the Napoleonic Wars (in انگلیسی). Cambridge University Press. doi:10.1017/9781108278096. ISBN 9781108417662.
{{cite book}}: بیش از یک پارامتر|ویراستار1=and|نام خانوادگی ویراستار1=دادهشده است (کمک); بیش از یک پارامتر|ویراستار2=and|نام خانوادگی ویراستار2=دادهشده است (کمک)نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده) - Forrest; Hicks, eds. (2022). The Cambridge History of the Napoleonic Wars, Volume 3: Experience, Culture and Memory (in انگلیسی). Cambridge University Press. doi:10.1017/9781108278119. ISBN 9781108417679.
{{cite book}}: بیش از یک پارامتر|ویراستار1=and|نام خانوادگی ویراستار1=دادهشده است (کمک); بیش از یک پارامتر|ویراستار2=and|نام خانوادگی ویراستار2=دادهشده است (کمک)نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده) - Esdaile, Charles J. (2007). Napoleon's Wars: An International History, 1803–1815 (in انگلیسی). London: Allen Lane.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده) - Gates, David (1997). The Napoleonic Wars, 1803–1815 (in انگلیسی). London: Arnold.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده) - Grainger, John D. (2004). The Amiens Truce: Britain and Bonaparte, 1801–1803 (in انگلیسی). Boydell Press. ISBN 9781843830412.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده) - Schroeder, Paul W. (1994). The Transformation of European Politics 1763–1848 (in انگلیسی). Oxford: Oxford University Press. doi:10.1093/oso/9780198221197.001.0001. ISBN 9780198221197.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
پیوند به بیرون
- مجموعهٔ تاریخ کمبریج جنگهای ناپلئونی، انتشارات دانشگاه کمبریج
- منابع پژوهشی دربارهٔ دورهٔ ناپلئون در بنیاد ناپلئون
- منابع موزههای سلطنتی گرینویچ دربارهٔ نبرد ترافالگار
الگو:کنترل اعتبار
